تحول واژهی «رفض» در طول تاریخ، انعکاسی از دگرگونیهای پیچیدهی اجتماعی و مذهبی در جهان اسلام است. این پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی، سیر تاریخی این واژه را از قرن هفتم تا عصر حاضر بررسی میکند و بر تحول آن از مفهومی نسبتا خنثی به اتهامی همراه با خشونت شدید تمرکز دارد. برخلاف مطالعات پیشین که اغلب به سه قرن اولیهی ظهور این واژه محدود شدهاند، این پژوهش تحولات آن در قرن هفتم و دوران معاصر را نیز مورد بررسی قرار میدهد. نتایج نشان میدهند که همسانسازیِ واژهی « رفض » با « شیعه اثناعشری » تا حد زیادی ناشی از تفسیرهای نادرست و سوءاستفاده از آموزههای ابن تیمیه توسط برخی گروههای سلفی است. با وجود آنکه در آثار ابن تیمیه و حتی منابع اصحاب حدیث، تمایز میان مفاهیم «رفض» و «تشیع» به وضوح قابل مشاهده است، این تمایز در گفتمان سلفی مدرن بهطور کامل نادیده گرفته شده است، پس از ابن تیمیه، خشونت علیه «روافض» در میان گروههای افراطی و تکفیری شدت چشمگیری یافته و به حدی رسیده که تفاوتهای اساسی میان شیعه اثناعشری و «روافض» نادیده گرفته میشود. هدف اصلی این مقاله، بررسی ریشههای این تحولات و افزایش خشونت علیه «رافضی» پس از ابن تیمیه است. با تحلیل زمینههای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی مرتبط، این پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش و اثبات دوگانگی میان مفاهیم « شیعه » و « رافضی » است. این یافتهها در تضاد با دیدگاه برخی محققان که بر همذاتپنداری این دو مفهوم تاکید دارند، قرار میگیرد.